يكي مي نويسد بيمه ي ابوالفضل ، يكي بيمه ي دعاي مادر و يكي هم بيمه ي مير مصطفي يا سيد مصطفي
شايد اين آخري را هم در بعضي از تاكسي هاي ميانه ديده باشيد ولي متوجه نشويد كه منظور چيست؟، من عكس سيد مصطفي را هم (پيوست اين پست در زير هست) در بعضي تاكسي ها ديده ام.
-----------------------------------------------
مطلب زير مربوط به چند سال پيش هست.
--------------------------------------------------------
آيا دايي استاد شهريار ساكن ميانه بوده است؟
چند ماه پيش مطلع شدم كه دايي استاد شهريار بنام سيد مصطفي ساكن روستاي سبز بوده است و همسرش هم اكنون در آنجا سكونت دارد. با توجه به مطالبي كه در كتاب ميانه تاليف آقاي نائبي در مورد استاد شهريار ديده بودم ( اين مطلب در قسمت مشاهير سايت ميانه هم موجود است ) و اينكه ميانه اي ها حق دارند استاد را همشهري خود بدانند و به آن افتخار كنند، اين موضوع نظرم را جلب كرد و خصوصا وقتي ديدم روي يكي از تاكسي هاي شهر نوشته اند (( بيمه سيد مصطفي )) ، تصميم گرفتم سري به مزار اين سيد بزرگوار در روستاي سبز بزنم تا بلكه بتوانم به سووالاتي كه در ذهنم ايجاد شده بود پاسخي بدهم.
گذشته از اينكه سيد مصطفي دايي استاد شهريار باشد يا نه ، شخصيت اين عارف بزرگوار خود بطور مستقل قابل تحقيق و بررسي است.
با اينكه سالها از رحلتش مي گذرد ولي بيش از پيش مورد توجه اهالي منطقه مي باشد و هر پنجشنبه زائران براي زيارت و نذر و نياز بر سر مزارش حاضر مي شوند و با همت عالي توانسته اند زيارتگاه و حسينه اي در خور بر سر مزارش احداث كنند كه در حال تكميل است.
از همشهريان محترم خواهشمندم اگر اطلاعات بيشتري درباره صحت و سقم اين مطلب و ديده ها و شنيده ها و خاطرات و ... دارند. اينجانب را بي نصيب نگذارند.
---------------------------------------------------------------------------
نوشته ي سنگ مزار اين عارف زنده ياد به اين صورت است:
هو الحي الذي لايموت
مزار مبارك سلاله اصيل نبوي ذريه پاك علوي صاحب فضائل انساني و كرامات معنوي زنده ياد سيد مصطفي موسوي ابن سيد مرتضي كه سلسله اجداد مطهرش به حضرت امام موسي ابن جعفر (ع) ختم مي گردد در سنه
1287/8/15 شمسي در شهرستان تسوج متولد و بتاريخ 1346/9/23 در روستاي سبز شهرستان ميانه داعي حق را لبيك گفته و از دارفاني به سراي باقي شتافت. روحش شاد يادش گرامي باد
------------------------------------------------------
پاسخ به سئوال درباره دايي استاد شهريار ـ مهندس نائبي - منبع : www.miyaneh.com
اين موضوع را از آقا هادي ، پسر استاد شهريار كه چندين سال است ايشان را مي شناسم و به قول ايشان اعتماد دارم ، پرسيدم. ايشان از اين موضوع بي خبر بودند و آنرا تأييد نكردند ولي آنرا مردود هم ندانستند.
بنا به گفته ايشان ، پدربزرگ شهريار كه از حوالي ميانه بوده اند ، سه بار ازدواج كرده بودند كه از همسر اول خود فرزندي نداشته اند ولي از دو همسر ديگر خود صاحب اولاد بوده اند. يكي از آنها عشاير بوده كه هميشه در نقل و انتقال بوده اند. بعيد نيست يك دسته از اقوام استاد شهريار بدين ترتيب پراكنده باشند.
----------------------------------------------------------------------
آقاي مهندس در پاسخ سوال بالا اشاره كرده اند كه پدربزرگ استاد شهريار از حوالي ميانه بوده اند. من خودم چند هفته اي هست كه نقشه ي جديد شهرستان ميانه را ديده ام. تصوير بخشي از اين نقشه براي تعيين موقعيت روستاي خشكناب - زادگاه استاد شهريار - را در اين پست قرار دادم.
----------------------------------------------------------
شهريار ايران زمين
مرز و حدود مناطق از چند منظر مي تواند تعريف گردد. مرزهاي پذيرفته شده و شناخته شده همان مرزهاي سياسي يا دولتي است. مرز سياسي يا دولتي آن است كه يك دولت حدود و مرز شهرها و استانها را مشخص مي كند و سرحدات كشورها از همديگر متمايز مي شود ، اما غير از اين نوع مرز بندي ، مرزبندي زباني ، گويشي ، نژادي و غيره هم داريم. آنچه در اينجا مورد بحث است ، مرزبندي گويشي است.
درست است كه مرز و حدود ميانه داراي چهارچوب مشخص و پذيرفته شده اي است اما هيچكس نمي تواند منكر شود كه گويش سرچم متمايل به ميانه است نه زنجان ، گويش قره چيمن متمايل به ميانه است نه تبريز. هيچكدام از شهرهاي اين منطقه از نظر گويشي به پهناوري ميانه نيستند. گويش ميانه بسيار وسيع و گسترده تر از شهرستان ميانه است و شايد چهار برابر حدود فعلي باشد. گويش ميانه از جنوب تا مرز شهر زنجان را شامل مي شود. همه آبادي هاي شمال و شمالغربي زنجان داراي گويش ميانه هستند و از نظر صرفي و نحوي اصلاً شبيه گويش زنجان نيستند. از طرف غرب ، تمام شهرستان هشترود را مي توان در گويش ميانه گنجاند. از طرف شمال و شمالغربي نيز مرزهاي گويش ميانه تا نزديكيهاي تبريز پيش مي رود.
كساني كه با گويش شناسي آشنائي دارند ، براحتي مي توانند آباديهاي اطراف قره چيمن را با گويش ميانه تطبيق بدهند. از آن جمله مي توان به آباديهاي خشكناب و شنگيل آوا اشاره داشت كه زادگاه شهريار ايران زمين است و روزي حتي در جغرافياي دولتي ميانه بوده اند. اين روستا با مرز ميانه كمتر از 10 كيلومتر فاصله دارد و تا مرز تبريز تقريباً 80 كيلومتر. گويش حيدرباباي شهريار كاملاً با گويش ميانه سروده شده است. شهريار از روستائي بود كه اهالي آن با پاي پياده با روستاهاي ميانه مراوده داشتند. مثلاً در جائي از آمدن دوره گردان روستاي ورزقان ميانه به آن آبادي مي گويد. به اين دوره گردها «چرچي» مي گويند:
ورزقاندان آرمودساتان گلنده / اوشاقلارين سسي دوشردي كنده / بيزده بوياندان ائشيديب بيلنده شيللاق آتيب بيرقيشقيريق سالارديق / بوغدا وئريب آرموتلاردان آلاريق
از روستاي ورزقان ميانه تا روستاي خشكناب شهريار تقريباً 25 كيلومتر فاصله است كه دوره گردها چند روستاي آن مسير را با هم مي رفتند و معامله مي كردند. شهريار حتي با يار دبستاني و آخر عمري خود يعني حبيب ساهر در يك فولكلور و يك جغرافياي گويشي مي گنجند. روستاي ترك ـ زادگاه ساهرـ از روستاي خشكناب ـ زادگاه شهريار ـ بصورت مستقيم 60 و از راه اصلي 90 كيلومتر فاصله دارد و شايد اين هم گويشي بودن ، يكي از عوامل دوستي ديرپاي آنها بود.
نيك مي دانيم كه اگر مرزبندي سياسي را در نظر بگيريم ، هيچكدام از بزرگاني چون خاقاني شيرواني ، نظامي گنجوي ، مولوي بلخي ، اميرخسرو دهلوي ، ناصرخسرو قبادياني و ... ايراني نيستند ، اما آيا مي توان واقعاً همدلي و همزباني اين سخنوران را با ما ايراني ها ناديده گرفت؟ حال آيا مي توان شهريار را ناآشنا با فرهنگ ميانه دانست؟ او كه جنس سخنش ، گويشش ، سردي و گرمي اش ، گرسنگي و سيري اش و همه چيزش مانند ميانه اي ها بود ، آيا در جغرافياي گويشي ميانه نمي گنجد؟ او كه تنها 10 كيلومتر از ميانه و 100 كيلومتر تا تبريز فاصله داشت ، آيا تبريزي است؟
منبع : www.miyaneh.com